مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
32
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
و نيز از حيث ميزان آمادگى براى تحرك عليه حكومت اموى تفاوتهاى روشنى وجود داشت . علاوه بر اين بصره در آن هنگام زير فرمان زمامدارى نيرومند ، مستبد و تروريست يعنى عبيدالله بن زياد به سر مىبرد كه ادارهء امور شهر را به طور كامل در قبضهء قدرت خويش داشت و مراقبت شديدى را بر مردم اعمال مىكرد . در حالى كه زمام امور كوفه به دست فردى ناتوان و عافيتطلب و سلامت خواه يعنى نعمان بن بشير سپرده شده بود . از اين رو شيعيان كوفه در مجموع نسبت به شيعيان بصره از توان تحرك و قدرت عمل بيشترى برخوردار بودند ؛ و اين همان چيزى است كه سبب مبادرت كوفيان به نوشتن نامههاى فراوان به امام عليه السلام و دعوت از آن حضرت را تفسير مىكند . در حالى كه امام عليه السلام از بصريان نامهاى كه از وى دعوت و يا براى ياريش اعلام آمادگى كرده باشند دريافت نكرده بود . « 1 » اين بود كه امام عليه السلام به نوشتن نامه براى بصريان از طريق اشراف و سران اخماس مبادرت ورزيد ؛ چرا كه مردم اين شهر - بجز شيعيان خالص - در تصميم و موضعگيرى پيرو اشراف بودند . در نتيجه ناچار بايد مكاتبه با مردم از طريق اشراف و سران اخماس انجام مىشد هر چند كه برخى از آنها به بنىاميه گرايش داشتند ؛ برخى قابل اطمينان نبودند ؛ و موضعگيرى برخى ديگر نيز همجهت نبود . شايد امام عليه السلام مىخواست كه با نوشتن نامه حجت را بر همگان تمام كند . « 2 » به علاوه كار ايشان چند نتيجه ديگر نيز در برداشت : يكى آن كه اشراف و سران دو دل اخماس را از دست زدن به هر كار مخالفتآميزى عليه آن حضرت باز مىداشت ؛ و ديگر آن كه
--> ( 1 ) - نظر مشهور و ثابت همين است ، ولى شيخ محمد السماوى در كتاب ابصار العين مىنويسد : اهل بصره از وضع كوفيان خبردار شدند و به دنبال آن شيعيان در خانه ماريه ، دختر منقذ عبدى - كه از شيعيان بود - گرد آمدند و درباره كار امامت و وضعيت جارى به گفت و گو نشستند . برخى از آنها به بيرون رفتن نظر دادند و بيرون رفتند و برخى ديگر نامه نوشتند و خواستار آمدن امام شدند . . . ( ابصار العين ، ص 25 ) . ولى وى نگفته است كه چه كسانى نامه نوشتند و چه نوشتند ، همانطور كه مأخذ گفتارش را نيز ذكر نكرده است . ( 2 ) - شيخ باقر شريف قرشى گويد : نامه امام حسين عليه السلام نشان مىدهد كه چگونه آن حضرت مسؤوليت خويش رامىشناسد و در راستاى آن حركت مىكند . از اين رو ، با آن كه مردم بصره مانند كوفيان به وى نامه ننوشتند و خواستار آمدنش نشدند ، او خود به آنها نامه مىنويسد تا آنان را براى رويايى با وقايع آماده كند . دليلش اين است كه تصميم آن حضرت براى به عهده گرفتن مسؤوليت دين و امت ، از اعماق روح و كنه ضميرش سرچشمه مىگرفت ؛ و از حركت اهل كوفه و دعوت از ايشان ناشى نمىشد ( حياة الامام الحسين عليه السلام ، ج 2 ، ص 322 ) .